پيام
+
چشمانم را بستم و زير باران رفتم....
اي جان....
*بوي خدا مي آمد....*

نگارستان خيال
94/2/30
سنگ صبور
من را باران ...
من را آسمان...
من را يک پنجره...
*تا هواي تو...*
* صحرا *
بوي خدا مي آمد....@};-
سنگ صبور
صحراي نازم....@};-
* صحرا *
سنگ صبورم@};-
سنگ صبور
:) @};-
* صحرا *
من عاشق بارون و بوي بارونم شکر تو اين چند روز مشهدم باروني شد...:)
سنگ صبور
منم صحرا جان....بدجور. خدا رو شکر...گويا همه جا اومده.
سنگ صبور
سلام جناب خرمالو....
خرمالو
سلام خانم؛ وقت شما بخير
سنگ صبور
ممنون...روز خوبي داشته باشيد
* صحرا *
آره خيلي خوبه ....شکرخدا....:) @};-
* صحرا *
سلام جناب خرمالو
خرمالو
سلامت باشيد منم براتون ي روز باروني خوب آرزو ميکنم
سنگ صبور
ممنونم از لطفتون....
خرمالو
سلام صحرا خانم ببخشيد الان ديدم شما خوب هستيد؟
* صحرا *
ممنون از شما :)
خرمالو
چه خبر خوش ميگذره
* صحرا *
ممنون بعله خوش ميگذره....
خرمالو
خدارو شکر جاي شما هم بارون مياد؟
سنگ صبور
*به همگي خوش بگدره....خدانگهدار....*
* صحرا *
الان نه ولي ديشب بارون خوبي ميومد...
خرمالو
همچنين به شما خداحافظ
خرمالو
خوشبحالتون جاي ما که خبري نيست
* صحرا *
همچنين به شما سنگ صبورم....روزات آروم....به خدا ميسپارمت....:) @};-
*ري را
تيکه کلام بانو : اي جان ... (کشف کردمB-) )
||عليرضا خان||
عاليه
سنگ صبور
واقعا شبگرد جان؟؟؟ عجب کشفي، خودم نمي دونستم...:)
سنگ صبور
ممنونم جناب خان
*ري را
کلا من خيلي .. اصلن نمي تونم وصف کنم :|
سنگ صبور
بر منکرش لعنت شبگرد جان...=)
سعيد عبدلي
@};- ازقول يکى ازشاگردان شيخ رجبعلي خياط نقل شده که: شبى وارد جلسه شدم، قدرى دير شده بود و شيخ مشغول مناجات بود چشمم که به افراد جلسه افتاد، يکى را ديدم که ريشش را تراشيده است، در دلم ناراحت شدم و پيش خود اعتراض کردم که: چرااين شخص ريشش را تراشيده است. جناب شيخ که رو به قبله و پشت به من بود ناگهان دعا را متوقف کرد و گفت به ريشش چه کار دارى؟ ببين اعمالش چطوراست! شايديک حسنى داشته باشد که تو ندارى!