• وبلاگ : سنگ صبور
  • يادداشت : مي زندگانيم!!
  • نظرات : 0 خصوصي ، 14 عمومي
  • درب کنسرو بازکن برقی

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام . گفتم سنگ صبور شاجين نه گفتم كه همه اش سرم داد بزني .كي ؟كجا آمدي سلام كردي جواب ندادم . خوب با اون حرص ولع دستاتون را ..... ندادي ؟

    هرچه .... بيچاره هلو !!!! صبور جان از ترس اعدام كمتر ، ميداني كه اول اعدام بعد تحقيق . شاد شاد

    + يواشكي 
    سلام سنگ جان خوبي؟ هيچ خبري ازت نيست اخوي...

    ببخشيد كه دير هم اومدم

    ميگن تا شقايق هست زندگي بايد كرد

    من هم دارم دنبال شقايق هاي زندگي ام مي گردم

    چرا اينقدر غمگين

    زندگي همينه خب ، عزيز

    زندگي پر است از زيبايي

    درسته روزها مثه هم ميمونند، اما هر روز جديد، حرف تازه اي واسه گفتن داره

    باور نداري؟؟؟ يه روز ديگه، يه هلوي ديگه از يخچال بردار و بهش گاز بزن

    مطمئن باش طعمش فرق داره

    طعم همون روزتو ميده

    تا تو چه جوري به اون روز نگاه كني

    عجب صفايي كردي بابا با اين زندگي با كله اي به اين گندگي

    سلام

    آپ شدم با عنوان علل بالا رفتن سن ازدواج چيست؟!

    حتما بيا و حتما نظر بده!منتظر حضور سبزت هستم

    سلام. كجاشو ديدي؟!! ميدوني ياد چي افتادم؟ ياد اولين پست وبلاگم:

    يکي بود،يکي نبود

    زندگي کلمه اي بود پنج حرفي...

    عده اي به رسم الخط خارجي مي نوشتند

    مردم سرزمين زرد به خط پنجره ها

    وهر کسي به سبک خودش...

    حالا که دارم به کتاب فارسي نگاه مي کنم

    زندگي،يک پرونده مفتوح دارد:

    زندگي مي تواند همه جاي جمله قرار بگيرد

    مي تواند به کتاب تاريخ افتخار کند

    مي تواند به ديگر آباد برود

    مي تواند

    اما نمي گذارند...

    نمي گذارند که زندگي را پلک بزنيم،نمي گذارند.

    زنگ مي زنند فوت مي کنند

    روي پيامگير سکوت مي کنند

    پنجره ها را بسته ايم

    پنبه کاشته ايم در گوشمان

    اما

    از تصاوير مسطح تلويزيون مي آيند...

    به هر حال

    پرونده هنوز باز است

    اما

    نه صداي چکش قاضي را مي شنوي نه دادستان را

    تنها

    زندگي را مي بيني با لباس راه راه

    و مي خواستي وکيل شوي

    ولي

    داري عريضه تايپ مي کني:

    يکي هست،يکي نيست

    و زندگي کلمه ايست.

    همين يه كلمه و اين همه دردسر!

    زندگي چيزي نيست كه لب تاقچه عادت از ياد من و تو برود

    زندگي جذبه دستي است كه ميچيند

    زندگي نوبر انجير سياه / در دهان گس تابستان است

    زندگي بُعد درخت است به چشم حشره

    زندگي تجربه شب پره در تاريكي است

    زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

    سلام

    والا همون پسر روستايي كه عكسش تو پست قبليتونه زندگي مي كنند.

    صفا و صميميت و عشق اونجا خيلي پر رنگه.

    خوش به حالشون...

    سلام

    والا همون پسر روستايي كه عكسش تو پست قبليتونه زندگي مي كنند.

    صفا و صميميت و عشق اونجا خيلي پر رنگه.

    خوش به حالشون...

    + مرمر 
    سلام: اولن كه اون دوتا كفتر دور دست ها مهمن... بعد هم ميوه ها چه گناهي كردن اخوي جونم... دي:

    سلام. احوال شما؟

    ها؟... خداوكيلي ما كه از زندگي چيزي نمي خوايم. زندگي مي دونيد مثه چيه؟... عين همون توپ پشت سر اون پسر روستايي هستش كه آدم رو به بازي مي گيره. مثه عروسكا كه مردم فكر مي كنن باهاشون بازي مي كنن در صورتي كه عروسكا هر جوري بخوان آدمو بازي مي دن. يه روز مامان بازي يه روز خاله بازي و يه روزم زندگي بازي. زندگي به آدم چيزي نمي ده ولي در عوضش مزه ي هلو كلي زندگي خوشمزه به آدم مي ده... پس هلو مي خوريم. ببخشيد هلومون تموم شده.

    شاد و موفق باشيد.

    زندگي يعني چشيدن طمع لحظه ها..چه تلخ چه شيرين...

    سلام

    زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

    موفق و برقرا باشيد